امروز جمعه , ۲۹ دی , ۱۳۹۶ شما در جدید ها 96 هستید.

نوامبر 2017 - صفحه 11 از 11 - جدید ها 96

پخش آنلاین موزیک اختصاصی جدید ها 96
عضویت در کانال جدید ها 96

مطالب محبوب بیشتر

مطالب جدید بیشتر

اطلاعیه سایت

سایت جدید ها 96 در ستاد ساماندهی پایگاه های اینترنتی ثبت شده است و مطالب بنا به درخواست کارگروه مصادیق مجرمانه حذف خواهد گردید


تعطیلی مدارس تهران و شهرستان ها برای آلودگی ۱۳ آبان

43

بازدید

۱۲ام آبان ۱۳۹۶
 کانال جدید ها 96

تعطیلی مدارس تهران و شهرستان ها برای آلودگی ۱۳ آبان

تعطیلی مدارس تهران و شهرستان ها برای آلودگی 13 آبان

تعطیلی مدارس تهران و شهرستان ها برای آلودگی شنبه ۱۳ آبان ۹۶ با توجه به ورود گرد و غبار به تهران در ۱۳ آبان ۹۶ پیش بینی شده است که بسیاری از قسمت های شهر تهران مانند مدارس و ادارات تعطیل شوند.
تنها کاری که در این شرایط می‌توان انجام داد؛ تعطیلی است که خوشبختانه فردا، جمعه است و مدارس و ادارات تعطیل هستند. مدیر کل پیش‌ بینی و هشدار سریع سازمان هواشناسی با اشاره به اینکه افزایش شاخص کیفی هوای تهران ناشی از افزایش گرد و غبار است، از وقوع مجدد پدیده گرد و غبار در روز یکشنبه آینده خبر داد.
خبر قطعی تعطیلی مدارس تهران شنبه ۱۳ آبان ۹۶ در همین صفحه به اطلاع مخاطبان خواهد رسید.

دانلود رمان رابطه ای اجباری

62

بازدید

۱۲ام آبان ۱۳۹۶
 کانال جدید ها 96

این رمان که در ژانر های رمان #عاشقانه ، رمان #همخونه_ای ، رمان #اجباری نوشته شده است . توسط ” سارا ” نوشته شده است . در این رمان بصورت آنلاین می باشد صفحه نوشته شده و امروز برای شما عزیزان بر روی سایت ” دی ال رمان ” برای دانلود قرار داده داده شده است.

قسمتی از رمان : رابطه ای اجباری با هم بخونیم

هواسرد بود بارونم شروع به باریدن کرده بود دستمو تو پالتو پاییزم فرو کردم کلافه باز به خیابون نگا کردم پس مینو کجا موند.
گوشیمو برداشتمو برای ۱۰۰مین بار بهش زنگ زدم بازم مشترک مورد نظر خاموش ….
باحرص گوشیمو تو کیفم پرت کردم رفتم کنار خیابون تا تاکسی بگیرم اما تو این وقت ظهر تو این منطقه یه تاکسیم رد نمیشد
بیخیال تاکسی شدم شروع به راه رفتن کردم زیر لبم شروع به حرف زدن با خودم کردم
اخه وقتی نمیتونی بیای چرا قول میدی دختر خودسر
بارون شدت گرفته بود منم قدمامو تند کردم تا یه سرپناه پیدا کنم همون لحظه یه بنز مشکی از بغلم رد شدو هرچی اب تو پیاده رو جمع شده بود به من پاشید با بهوت به خودم که سر تاپام گلی شده بود نگا کردم
به ماشینه نگا کردم که داشت راهشو ادامه میداد با حرص با صدا بلند هرچی امد تو دهنم گفتم:
_اخه الاغ نمیبینی زمین خیسه باسرعت میری وقتی رانندگی بلد نیستی برو خر سوارشو هی..
امدم ادامه بدم که با داد یه نفر به خودم امدم با تعجب سرم اوردم بالا یه کفش مردونه مشکی شلوار مردونه مشکی پیرهن مشکی اخی فکر کنم از عزاداری برگشته حالا به صورتش رسیده بودم لبایه برجسته چشمو ابرو مشکی همینحوری به لباش ذل زده بودم که باصداش به خودم امدم
_ خانم به چی ذل زدین
به سرعت نگامو از صورتش گرفتم یه دفعه چشمم به بنز افتاد این همونه که منو خیس کرد
با خشم برگشتم طرفش
امیدوارم رمان رابطه ای اجباری خوشت اومده باشه اگه خوشت اومده پس یکم برو پایین تر

برای ورود به کانال رمان روی لینک زیر کلیک کنید

https://t.me/rabeteejbari

Page 11 of 11« First...7891011