امروز دوشنبه , ۲۹ آبان , ۱۳۹۶ شما در جدید ها 96 هستید.

جدید ها 96 - صفحه 2 از 148 - اخبار روز, اخبار ورزشی, سبک زندگی, چهره ها, گردشگری, آشپزی, سلامت,دکوراسیون, فرهنگ و هنر, موفقیت, دانش و فناوری و سرگرمی, شبکه های اجتماعی

پخش آنلاین موزیک اختصاصی جدید ها 96
عضویت در کانال جدید ها 96

مطالب محبوب بیشتر

مطالب جدید بیشتر

اطلاعیه سایت

سایت جدید ها 96 در ستاد ساماندهی پایگاه های اینترنتی ثبت شده است و مطالب بنا به درخواست کارگروه مصادیق مجرمانه حذف خواهد گردید


دانلود رمان آهو pdf

2

بازدید

۲۹ام آبان ۱۳۹۶
 کانال جدید ها 96

دانلود رمان آهو pdf

دانلود رمان آهو pdf

این رمان آنلاین می باشید
در صورت عدم رضایت صاحب اثر نسبت به معرفی رمان لطفا به ما اطلاع دهید
https://t.me/joinchat/AAAAAEBa6Fo1GjDgKvsHgA

بخشی از قسمت اول رمان:

با عصبانیت زدم روی میز و بلند سپیده، منشی شرکت که دختر عمم هم می شد رو صدا زدم.

_سپیده؟!
صدای تق تق کفش پاشنه بلندش که داشت روی سرامیک شرکت، کشیده می شد رو اعصابم بود.

طبق معمول با بیخیالی گفت:
_چته بابا؟ باز هاپو گازت گرفته؟
بعدم گازی به خیاری که تو دستش بود زد.

_زهرمار و چته! باز تو داری میلمبونی؟ پوله مفت به خدا دارم به تو میدم. بیا این دفتر و دستک رو از روی میز بردار، می خوام برم خونه. امشب مهمون داریم.

_خیله خب بابا توهم. حال مارو بهم زدن بااین مهمونیاشون. پول اضافه دارن! تو خانوادمون، یکی بره دستشویی به افتخار دستشویی رفتنش مهمونی میگیرن. بعد هم همه تبریک میگن بهش. ایول بهت رفتی نشستی تو دست..

وسط حرفش پریدم. هم از حرفاش خندم گرفته بود، هم از دست کاراش و بی خیالی هاش حرصی بودم.

_خفه شو سپید! فامیلمون نبودی تا الان هفتاد بار از شرکتم می انداختمت بیرون.

بلند زد زیر خنده و ته مونده ی خیار رو که هیچ وقت نمیخوردتش پرت کرد توی سطل اشغال کنار میزم.

دانلود رمان ترس از دست دادنت pdf

3

بازدید

۲۹ام آبان ۱۳۹۶
 کانال جدید ها 96

دانلود رمان ترس از دست دادنت pdf

دانلود رمان ترس از دست دادنت pdf

این رمان آنلاین می باشید

در صورت عدم رضایت صاحب اثر نسبت به معرفی رمان لطفا به ما اطلاع دهید

https://telegram.me/joinchat/AAAAAEDkQ38J69C8mkNOmQ

بخشی از متن رمان

عد از اینکه دوش گرفتم لباسام رو پوشیدم و ارایش ملایمی کردم…

کمی عطر به گردنم زدم و از اتاق بیرون رفتم…

وارد اشپز خونه شدم که با دیدن میز خشکم زد…!
باورم نمیشد شاهین میز به این مرتبی و قشنگی بچینه…

+به به…
چه شوهری دارم من…

به سمتم چرخید و خندید…
صندلی رو عقب کشیدم و نشستم…

خودشم بعد از اینکه غذاهارو آورد،رو به روم نشست…

مشغول غذا خوردن بودیم که شاهین گفت:

_میخواستم بریم لندن…
پاریس…هرجایی که به ذهنت برسه…
ولی میخوام یه کار دیگه بکنیم…

+چیکار؟!

_با ماشین کل ترکیه رو بگردیم…از هوایی رفتن خسته شدم…
میخوام خودم راننده باشم…
چطوره؟

Page 2 of 14812345...102030...Last »