امروز چهارشنبه , ۲۷ دی , ۱۳۹۶ شما در جدید ها 96 هستید.

بایگانی‌ها دانلود رمان - جدید ها 96

پخش آنلاین موزیک اختصاصی جدید ها 96
عضویت در کانال جدید ها 96

مطالب محبوب بیشتر

مطالب جدید بیشتر

اطلاعیه سایت

سایت جدید ها 96 در ستاد ساماندهی پایگاه های اینترنتی ثبت شده است و مطالب بنا به درخواست کارگروه مصادیق مجرمانه حذف خواهد گردید


دانلود رمان تاریخ انقضا pdf

189

بازدید

۱۵ام آذر ۱۳۹۶
 کانال جدید ها 96

دانلود رمان تاریخ انقضا pdf

دانلود رمان تاریخ انقضا pdf

به قلم :کیمیاسوار
این رمان آنلاین میباشد
در صورت عدم رضایت صاحب اثر نسبت به معرفی رمان لطفا به ما اطلاع دهید
https://t.me/joinchat/AAAAAEQHTyTLS5AwsT9VDA

بخشی از پارت اول :

باصدای محکم بسته شدن درب خونه از خواب پریدم.خیلی دلم می خواست بعد از دعوای دیشب مامان و بابا در سکوت و آرامش کمی بیشتر بخوابم. اما صدای ریز گریه کردن های مامان از جا بلندم کرد.

گوشی موبایلم رو چک کردم.پیام خاصی نداشتم.فقط یک پیام بیشتر از همه توی ذوقم خورد.شماره قبض و شماره ی پیگری همراه اول که اخطار قطع خط رو داده بود.

کلافه نفس عمیقی کشیدم. میخواستم به بابا رو نندازم و باهاش سرسنگین باشم. اما حالا برای پرداخت قبض موبایلم باید باهاش هم کلام میشدم.

بی رمق تاپ و شورتم رو عوض کردم و به جای اون بلوز و شلواری پوشیدم و ازاتاق رفتم بیرون.

مامان توی نشیمن نشسته بود و آروم گریه می کرد. طاقت گریه هاشو اصلا نداشتم.اعتراف میکنم گریه خوشکل ترش میکنه.

ولی خب کیه تحمل کنه از اون چشمای خوشگل خون بباره؟!

دانلود رمان رابطه ای اجباری

56

بازدید

۱۲ام آبان ۱۳۹۶
 کانال جدید ها 96

این رمان که در ژانر های رمان #عاشقانه ، رمان #همخونه_ای ، رمان #اجباری نوشته شده است . توسط ” سارا ” نوشته شده است . در این رمان بصورت آنلاین می باشد صفحه نوشته شده و امروز برای شما عزیزان بر روی سایت ” دی ال رمان ” برای دانلود قرار داده داده شده است.

قسمتی از رمان : رابطه ای اجباری با هم بخونیم

هواسرد بود بارونم شروع به باریدن کرده بود دستمو تو پالتو پاییزم فرو کردم کلافه باز به خیابون نگا کردم پس مینو کجا موند.
گوشیمو برداشتمو برای ۱۰۰مین بار بهش زنگ زدم بازم مشترک مورد نظر خاموش ….
باحرص گوشیمو تو کیفم پرت کردم رفتم کنار خیابون تا تاکسی بگیرم اما تو این وقت ظهر تو این منطقه یه تاکسیم رد نمیشد
بیخیال تاکسی شدم شروع به راه رفتن کردم زیر لبم شروع به حرف زدن با خودم کردم
اخه وقتی نمیتونی بیای چرا قول میدی دختر خودسر
بارون شدت گرفته بود منم قدمامو تند کردم تا یه سرپناه پیدا کنم همون لحظه یه بنز مشکی از بغلم رد شدو هرچی اب تو پیاده رو جمع شده بود به من پاشید با بهوت به خودم که سر تاپام گلی شده بود نگا کردم
به ماشینه نگا کردم که داشت راهشو ادامه میداد با حرص با صدا بلند هرچی امد تو دهنم گفتم:
_اخه الاغ نمیبینی زمین خیسه باسرعت میری وقتی رانندگی بلد نیستی برو خر سوارشو هی..
امدم ادامه بدم که با داد یه نفر به خودم امدم با تعجب سرم اوردم بالا یه کفش مردونه مشکی شلوار مردونه مشکی پیرهن مشکی اخی فکر کنم از عزاداری برگشته حالا به صورتش رسیده بودم لبایه برجسته چشمو ابرو مشکی همینحوری به لباش ذل زده بودم که باصداش به خودم امدم
_ خانم به چی ذل زدین
به سرعت نگامو از صورتش گرفتم یه دفعه چشمم به بنز افتاد این همونه که منو خیس کرد
با خشم برگشتم طرفش
امیدوارم رمان رابطه ای اجباری خوشت اومده باشه اگه خوشت اومده پس یکم برو پایین تر

برای ورود به کانال رمان روی لینک زیر کلیک کنید

https://t.me/rabeteejbari

Page 1 of 3123