امروز یکشنبه , ۲۶ آذر , ۱۳۹۶ شما در جدید ها 96 هستید.

دانلود رمان ترس از دست دادنت pdf - جدید ها 96

پخش آنلاین موزیک اختصاصی جدید ها 96
عضویت در کانال جدید ها 96

مطالب محبوب بیشتر

مطالب جدید بیشتر

اطلاعیه سایت

سایت جدید ها 96 در ستاد ساماندهی پایگاه های اینترنتی ثبت شده است و مطالب بنا به درخواست کارگروه مصادیق مجرمانه حذف خواهد گردید


دانلود رمان ترس از دست دادنت pdf

28

بازدید

۲۹ام آبان ۱۳۹۶
 کانال جدید ها 96

دانلود رمان ترس از دست دادنت pdf

دانلود رمان ترس از دست دادنت pdf

این رمان آنلاین می باشید

در صورت عدم رضایت صاحب اثر نسبت به معرفی رمان لطفا به ما اطلاع دهید

https://telegram.me/joinchat/AAAAAEDkQ38J69C8mkNOmQ

بخشی از متن رمان

عد از اینکه دوش گرفتم لباسام رو پوشیدم و ارایش ملایمی کردم…

کمی عطر به گردنم زدم و از اتاق بیرون رفتم…

وارد اشپز خونه شدم که با دیدن میز خشکم زد…!
باورم نمیشد شاهین میز به این مرتبی و قشنگی بچینه…

+به به…
چه شوهری دارم من…

به سمتم چرخید و خندید…
صندلی رو عقب کشیدم و نشستم…

خودشم بعد از اینکه غذاهارو آورد،رو به روم نشست…

مشغول غذا خوردن بودیم که شاهین گفت:

_میخواستم بریم لندن…
پاریس…هرجایی که به ذهنت برسه…
ولی میخوام یه کار دیگه بکنیم…

+چیکار؟!

_با ماشین کل ترکیه رو بگردیم…از هوایی رفتن خسته شدم…
میخوام خودم راننده باشم…
چطوره؟

لبخندی زدم:

+من که حرفی ندارم…
خودت قراره رانندگی کنی…

چشاشو ریز کرد و گفت:

_یعنی میخوای بگی،قرار نیست کمکم کنی؟

با شیطنت شونه ای بالا انداختم:

+نوچ…
به من چه…

با یاداوری چیزی سریع گفتم:

+ولی بچه…
دکتر گفته باید استراحت کنم…

لبخندی زد و دستمو تو دستش گرفت:

_تو اخرین معاینه،با دکترت حرف زدم…
گفت دیگه هیچ خطری تهدیدت نمیکنه…
سفر هم ممنوع نیست…
تازه قرار نیست که همش تو ماشین باشیم…
اول میریم اِزمیر،چند روزی میمونیم…بعدشم هرجا تو بگی میریم…
شاید جزیره هم رفتیم….

سری تکون دادم و با غذام مشغول شدم…
کلا زندگی ما با بقیه متفاوت بود…
ازدواج کردنمون…بچه دار شدنمون..
ماه عسل رفتن…
واقعا همه چی برام تازگی داشت…

غذام تموم شد و لب باز کردم چیزی بگم که گوشیم زنگ خورد…

از جام بلند شدم و به سمت اتاق رفتم…
گوشیم رو برداشتم و نگاهی به صفحه اش انداختم…
دنیز بود…

 

+دنیز چیزی شده؟

-لیلا راستش…

+راستش چی؟

-دیشب…

کلافه شدم و با حرص گفتم:

+دنیز حرف بزن دیگه ای بابا…

-دیشب من و محمد…

دوباره ادامه ی حرفشو خورد که متعجب گفتم:

+تو و محمد چی؟
نکنه…!!!

به ما امتیاز بدهید
[تعداد: 1    میانگین: 5/5]

عضویت در کانال تلگرام

عضویت در کانال جدید ها 96