امروز یکشنبه , ۲۶ آذر , ۱۳۹۶ شما در جدید ها 96 هستید.

دانلود رمان ورود عشق ممنوع بدون سانسور - جدید ها 96

پخش آنلاین موزیک اختصاصی جدید ها 96
عضویت در کانال جدید ها 96

مطالب محبوب بیشتر

مطالب جدید بیشتر

اطلاعیه سایت

سایت جدید ها 96 در ستاد ساماندهی پایگاه های اینترنتی ثبت شده است و مطالب بنا به درخواست کارگروه مصادیق مجرمانه حذف خواهد گردید


دانلود رمان ورود عشق ممنوع بدون سانسور

40

بازدید

۲۸ام آبان ۱۳۹۶
 کانال جدید ها 96

دانلود رمان ورود عشق ممنوع بدون سانسور

رمان ورود عشق ممنوع از نیلا

رمان عاشقانه ورود عشق ممنوع بدون سانسور

دانلود رمان ورود عشق ممنوع بدون سانسور

دانلود رمان ورود عشق ممنوع بدون سانسور

نام رمان :رمان ورود عشق ممنوع

به قلم :نیلا

حجم رمان : ۲٫۶۹ مگابایت

خلاصه ی از داستان رمان:

ژاله دباغ دختری با اعتماد بنفس پایین و فوق العاده دست پاچلفتی که همیشه با تمسخر همکارانش روبروست و هنوز بعد از چندسال سابقه ی کار؛ همچنان کارمند جزء قسمت بایگانی شرکتشونه…

صفحه ی اول رمان:

ادما تو زندگی در برخورد با دیگران رفتار و اخلاقهای متفاوتی از خودشون نشون می دن و به نوعی با محیط اطراف و اتفاقات پیرامونشون ارتباط بر قرار می کنن در واقعه هر کس اخلاق خاص خودشو داره
مثلا بعضیا می تونن خیلی خشک و جدی باشن مثل بابای خدابیامرزم انقدر خشک و جدی که اگه یه شب با کمربند به جون مادربد بختم نمی یوفتاد شام از گلوش پایین نمی رفت
و یا خیلی شوخ طبع و بذله گو………….. مثل اقای کیهانی دربون شرکت
حرافترین و مزخرفترین موجودی که تو زندگیم می شناسم
کسی که بزرگترین ارزوی زتدگیش خرید یه پراید کار کرده است با نازلتریین قیمته

یا می تونن فوق العاده لوس واز خود راضی باشن……………. مثل مژگان
در واقع مژگان کپی برابر اصل باربیه تازگیا دماغشو عمل کرده و فکر می کنه زیباترین و بدون نقص ترین دختریه که تو شرکت وجود داره و خواستگار گر وگر از درو دیوار براش ریخته

یا انقدر مهربون و دلسوز باشن که ادم در کنارشون احساس شادی و شعف کنه …………مثل صاحب خ و نه عزیزم که اگه اجاره یک ماهش عقب بیفته علاوه بر داد و بی داد های مداوم و گوش خراشش باید تمام درسا و پروژه ی بچه هاشو یه شب مونده به تحویل بی کمو کاست انجام بدم

برای دانلود رمان به ادامه مطلب مراجعه کنید

و در اخر اینکه می تونن خیلی ساده ،خجالتی،ترسو، بی عرضه، بی دقت، حواس پرت ،زشت و بی نمک، باشن ………………. دقیقا مثل من
به طوری که اگه کسی برای اولین بار با من برخورد داشته باشه کمتر از ۱۰ دقیقه حاضره که دست به فجیحترین قتلها بزنه که از دست من خلاص بشه
البته به ۱۵ دقیقه هم رسیده و این تو نوع خودش یه رکورد محسوب میشه
اگه از اسمم بپرسیی باید بگم هـــــــی بهترین گزینه تو تمام گزینه هاییه که منو باهاش صدا می کنن
نمونه بارز با بیشترین کاربرد ………هی دباغ……
برای صمیمت در کار ……………….دباغ…….
اوج خفت و خواری…………………..هوی….
در بین همکاران که زیاد باهاشون صمیمی نیستم ………….ببین….
در بین دوستان صمیمی ………….دباغی……
به علت شباهت فوق العاده من به این موجود ……………..گربه

دانلود رمان ورود عشق ممنوع بدون سانسور

و
می تونم بگم
در بسیاری از موارد سبیلو هم بهم گفته شده که بیشتر در جمع اقایون بوده
جایی که من توش کار می کنم یه شرکت بزرگ خصوصیه که وارد کننده و صادر کننده قطعات کامپیوتره
و من یه عنوان یه قطره ناچیز از این دریای بی کران همراه با قطره های بزرگ و کوچیکش مشغول به کارم

محل کار من یه اتاق کوچیک ۱۲ متری بدون پنجره و و تنها شامل یه میز یه کامپیوتر و چندین کمد که فقط توش پر شده از زونکنهای رنگو وارنگ
اوه یادم رفت یه میز دیگه هم هست که متعلق به اقای حیدریه
باید اقای حیدری رو از نظر اخلاقی هم رده پدرم قرار داد چون چیزی از اون کم نداره هم از نظر سنی و هم از نظر بد دهن بودن
کافیه یکبار همکلامش بشی حرف زدن خودتم یادت می ره
تو این ۳ ساله خوب با اخلاقش اوخت شدم کمتر کسی باهاش راه میاد و یا به قول معروف حرفشو می فهمه
من زبون نفهم که تا بحال زبونشو فهمیدم و این واقعا جای شکر داره
امروز بر خلاف تمام روزای دیگه کمی مهربونتره چرا ؟؟؟؟
چون قبل از ورود…. خودش برای خودش چایی اورد
کاری که من همیشه باید انجام می دادم تا اون روی مبارک سگش بالا نیاد
پس نتیجه می گیرم امروز مهربونه و نباید پا رو دم بی خاصیتش بزارم
حیدری- هی دباغ اون زونکن سال ۸۹ زودی بردار و بیار
– چشم الان میارم ……..بفرماید اقای حیدری
با فریاد……….دباغ…….. دباغ
– بله؟
حیدری- تو هنوز نفهمیدی وقتی می گم ۸۹ باید کلشو بیاری… پس فاکتوراش کدوم گورین
– اهان چشم چشم یه لحظه …ای خدا پس این فاکتورا کجان …….. همین دوماه پیش اینجا بودنا …چرا پیدا نمیشن….وای الان بفهمه هنوز دارم می گردم سگ میشه
حیدری- دباغ دباغ چی شد؟
– نیستش
حیدری- چی؟
– فاکتورا نیستن
حیدری- نیستن !!!!!!!!!!!!!! تو غلط کردی که انقدر راحت می گی نیستن
خودشو با اون هیکل پخمش به زور از روی صندلی جدا کرد و به طرف قفسهای اتاق بایگانی

 دانلود رمان ورود عشق ممنوع

به ما امتیاز بدهید
[تعداد: 1    میانگین: 5/5]

عضویت در کانال تلگرام

عضویت در کانال جدید ها 96